• خانه 

فصل های زندگی انسان تکرار شدنی نیست

11 مهر 1405 توسط سمیه حسینخانی


اگر ایمان بیاوریم که حیاتی پس از مرگ وجود دارد و ایمان بیاوریم که این هستی صاحب دارد و برای تمام رفتار و گفتار و افکار ما پاداش و کیفری است ، کارها را که صاحب خانه می پسندد انجام می دهیم و خواسته های نفس سرکش را مهار می کنیم. زیرا می دانیم که به تمام کارهای ما رسیدگی می شود و مرگ در کمین است…داشتم برای شام برنامه ریزی می کردم حسابی مشغول کاربودم ، که گوشیم زنگ خورد . برادرم بود. گفتم: چی شده ؟ گفت :چیزی نیست .عمه حالش خوب نیست و عصر حالش بد شده و بردنش بیمارستان . مامان و بابا زود لباس بپوشند و آماده باشند بیام با هم برویم بیمارستان ملاقات! پرسیدم :حالا این چه مشکلی هست که این وقت از شب باید بروید ، ا لان که ساعت ملاقات نیست ، نمی شود صبر کنید تا فردا؟ گفت : میام برایت تعریف می‌کنم . از اینکه از حرف زدن فرار می کرد و صدایش ناراحت بود ، فهمیدم راستش را نمی گوید. بغض گلویم را گرفته بود ، در دل شروع کردم به خواندن آیت الکرسی…ولی انگار امروز ، روز من نبود. هنوز یک ساعتی نگذشته بود که زنگ درخانه به صدا در آمد و پایین رفتیم ، تا بیمارستان برسیم ، دل توی دلمان نبود . پله ها را سراسیمه بالا رفتیم . داخل اورژانس عمه روی تخت خوابیده است و دکترها در تلاش هستند تا قلبش دوباره برگردد . همه همین طور مبهوت زل زده اند به عمه و در دل قسمش می دهند که نرود و بماند ، اما بی فایده است . پرستارها به زور همراهان را از عمه جدا می کنند و آنها نمی خواهند باور کنند که چه اتفاقی افتاده است .به مادر نگاه می کنند که آرام خوابیده است؛ اما زیادی آرام است. یک ملافه سفید می کشند روی صورتش و می برند ، به همین راحتی . عمه دیگر بینمان نبود . شانه هایشان شروع می کند به لرزیدن . حس می کنند ستون های بیمارستان‌ هم مثل زانوها یشان می لرزد. سالن پُراز تاب نیاوردن فرزندان و مُردن مادر جلوی آنهاست ؛ در حا لی که آنها نمی توانند کاری بکنند . خودم را برای هر خبری آماده کرده بودم ، اما نه آن خبر . مامان و بغل کردم و گریه کردم. عمه تازه از سفر اربعین برگشته است و دل ها پُر می شود از حسرت آخرین سفری که نصیب او شده است . همه اش حرف رفتن و بخشیدن می زد.پُر می شود از حسرتی که نتوانسته اند کاری برای او انجام بدهند و او رفته است …و هیچ کس تحمل دیدن جای خالی او را ندارد . زمان مراسم تشییع جنازه مشخص می شود و همه به طرف بهشت راه می افتند . قدم هایمان پیش نمی رود تا تابوت عمه را بدرقه کنیم . تابوت در میان مردم ، روی دست ها بالا و پایین می رود . همه به پهنای صورت اشک می ریزند، خیلی صحنه ی دردناکی است . فکر نمی کنم به این زودی بتوان فراموش کرد! لحظه ای هیچ نمی شنوند و نمی بینند. همه تلاششان این است که سرپا بایستند . همه چیز آرام برگزار می شود؛ به همان آرامی که عمه در سکوت آن شب می رود…انسان گاهی وقتها چنان درگیر فعالیت ها و کارهای روزمره خودش است که هدف اصلی از زندگی را فراموش می کند . یکی از کارهای شایسته این هست که انسان به حسابرسی اعمال روزانه یا اعمال گذشته خودش بپردازد .گاهى خودش را مثل یک کتاب ورق بزند ، اینکه از کجا آمده است؟ برای چه آمده است؟ به کجا می رود؟… روزهای خوب و بد به انسان درس میدهد! فصلهای زندگی انسان تکرار شدنی نیست ، امام علی ( علیه السلام ) در این باره می فرمایند : چقدر شایسته است که انسان زمانی را در اختیار داشته باشد که از دل مشغولی های زندگی چیزی او را سرگرم نکند : ساعتی که از خودش حسابرسی کند و درباره آنچه در شبانه روز برای خود به دست آورده و یا از دست داده است بیندیشد . انسان دوباره به سمت خداوند بر می گردد و سرانجام تمام امور و پایان زندگی ، به سوی خداوند و از آن اوست . خداوند دوست دارد ما سعادتمند و نیک فرجام باشیم برای همین هدف زندگی و راه رسیدن به آن را به خوبی و پله پله توسط پیامبران به ما می آموزد. در پرتوی پیروی از آنان و عمل به هدایت ها ی آنان انسان می تواند به اصل خود که حقیقت انسانیت است دست یابد.

#مدار_نوشتن
#خاطره_گردی
#به_قلم_خودم
✍سمیه حسینخانی

17886919911781638698negar_1781638140838.png.jpg

به کجا چنین شتابان

25 شهریور 1405 توسط سمیه حسینخانی


اصلا معلوم هست ما آدم ها داریم چه بلایی سر خودمان می آوریم؟! حتما باید یکی بمیرد تا آدم یادش بیفتد چقدر او را دوست دارد.یکی از دستورات بزرگان دین رفتن به قبرستان ها و زیارت اهل قبور است. قدم زدن در آن جا ،حال و هوای عجیبی دارد. تا چشم کار می کند قبر است. روی برخی از قبرها گرد و غباری گرفته است که مشخص است مدت زیادی است کسی به آنجا سر نزده است و برخی از مزارها دارای سروهای قد کشیده و شادابی است.کمی جلوتر خانمی روی خاک نشسته است . دقت کردم معلوم است به تازگی عزیزی را از دست داده است که قبر هنوز سنگ قبر ندارد. به ترمه های روی قبر زل زده است درحالیکه به آرامی اشک می ریزد ؛ لب هایش را تکان می دهد و زیر لب چیزهایی می گوید . فکر مادر دارد دیوانه اش می کند. فکر آن همه سال که مادرش را رها کرده است و رفته است سراغ خوشی خودش . فکر آنکه مادر واقعا او را بخشیده است ! پرده ی اشک چشمانش پاره می شود . عمق چشمانش پر از اندوه است ؛ پر از حسرت ، دلش می خواهد فریاد بکشد و غرق در نوشته های مادر می شود، همچون غریقی در نوشته های توفانی مادر بالا و پایین می رود… همیشه نامه نوشتن برای مادر سخت بوده است و دارد سخت ترین کار دنیا را انجام می دهد، نامه اش کوتاه است ،اما چندین بار آن را می خواند. مهربان من، عزیز دلم، شیرین تر از جانم…نامه ها پُر است از خاطره ی مادری که با کلی نذر و نیاز صاحب فرزند شده است. پر است از مهر و محبت بی دریغ مادر نسبت به فرزندش ، پر است از تنهایی که سال ها و سال ها در آن خانه تحمل کرده و نقش سکوت را در چهره اش نقاشی کرده است؛ و حرف زدن را فراموش کرده است . نامه ها پُر است از گلایه های مادری به فرزندش که حاضر نبوده مادری را که برایش کلی آرزو داشته است را ببیند. چه می شد مادر زنده می ماند و از غصه دق نمی کرد؟ چه می شد زودتر به ملاقات مادر می رفت ؟ خودخواه شده بودی …مادر از دنیا رفته بود و تو فقط به فکر خودت بودی !!
اگر یکی از اعضای خانواده که بین آن‌ها محبت است این محبت را نسبت به هم قطع کنند در واقع رحمت خداوند را قطع کردند. برای همین خیلی به صله ی رحم سفارش شده است و این عمل موجب جذب رحمت الهی می شود.خداوند به مهمترین قرار ملاقاتی که همه ی انسان ها به‌ دنیا آمده اند تا خودشان رابرای آن آماده‌ کنند بارها اشاره کرده است :” الی الله مرجعکم جمیعا” مقصد نهایی همه به سوی خداست و برای این دنیایی هم که قبلا هچ شناخت ی نسبت به آن نداشتیم نقشه راه مشخص کرده است و اگر دقت کنیم و از روی نقشه حرکت کنیم می توانیم به بهترین شکل به قرار ملاقاتمان برسیم ولی اگر عمدا نقشه راه را کنار بگذاریم برای لذت بردن از این دنیا گمراه می شویم. اگر از نقشه حواسمان پرت بشود غافل می شویم. انسان تا لحظه ی مرگ باید در مسیر الهی باشد و طبق آن حرکت کند حتی برای بعد از مرگ نباید غافل باشد و می تواند برای خودش باقیات و صالحات بگذارد.انسان وقتی در قبرستان قدم می زند تمام مصیبت ها و گرفتاری هایی را که هر روز با آن سرو کار داشته است را فراموش می کند و می فهمد که باید خودش را برای جای دیگری آماده کند. همه افرادی که در اینجا خوابیده اند ، یک روز مانند ما مشغول زندگی بودند که اجلشان سر رسیده و راهی منزل آخرت شده اند.ای بندگان خدا ،خودتان را برای این لحظه آماده کنید…

#مدار_نوشتن
#پل_کلمات
#به_قلم_خودم
#عکس_تولیدی
✍ سمیه حسینخانی

1788951142img_20220430_093811_406.jpg

مهر 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  

شرف المکان بالمکین

جستجو

موضوعات

  • همه
  • امام شناسی
  • ایمان به غیب
  • بدون موضوع
  • تربیتی
  • جایگاه ولایت فقیه
  • خداشناسی
  • عمومی
  • مذهبی_سیاسی
  • معاد
  • معرفی کتاب
  • نظام_ولایت فقیه

فیدهای XML

  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس